صفحه نخست :: ارسال نامه به مدیر  :: آشنایی با شیرازیا  :: شناسه مدیر سایت  :: سیستم تبلیغاتی  :: فروش نقشه فرش  :: فروشگاه اینترنتی شیرازیا  :: فروشگاه فیلم شیرازیا

:: محصولات برتر ::
:: موضوعات وبلاگ ::
رمان با باد میخوانم (27)فروشگاه شیرازیا (6)داستان شیشه (8)داستان رنگ تعلق (11)مجموعه کامل رمانهای منتشر شده (5)رمان بامداد خمار (114)رمان دالان بهشت (50)رمان برزخ امّا بهشت (61)رمان زنهای وحشی آمازون (15)رمان حریم عشق (52)رمان الهه ناز - جلد اول (58)رمان الهه ناز - جلد دوم (74)رمان دو نیمه سیب (33)رمان كدبانوی من (12)رمان عشقی (9)آموزش حرفه ای کامپیوتر و اینترنت (26)مدلهای ملیكا (113)آشپزی ایرانی و خارجی (3)دانلود موزیک و ویدیو (300)جدیدترین تکنولوژی های روز (9)بیوگرافی (5)تریبون آزاد (10)عمومی (38)عکس روز (185)گالری عکس (215)هالیود (5)داستان کوتاه (43)شعر و مطالب ادبی و عرفانی (62)داستان (38)خبرهای داغ روز (28)طنز و سرگرمی (34)شیرازشناسی (2)تلوزیون و سینما (22)سریال جواهری در قصر (17)گزارش تصویری (36)مد و فشن (91)مقالات مذهبی (14)مقالات علمی و پزشكی و خانوادگی (21)کارت پستال (36)عکسهای عاشقانه (76)عکس بازیگران و خوانندگان (95)عکس منظره (51)عکس های انیمیشنی و متحرک (46)عکسهای مذهبی (24)اس ام اس عشقولانه و خفن (23)فال و طالع بینی (24)کاغذ دیواری های ویژه (28)دانلود جدیدترین نرم افزارها، فیلم و بازی (271)
:: وبلاگ دوستان ::
:: بخش های ویژه ::

 


 

:: لینک های روزانه::
بزرگترین مرکز عاشقانه های ایران

نوروز خود را در كشور زیبای ازمنستان بگذارنید

عكس - دختر شایسته آینده

تصاویر هدیه های دختران اسرائیلی برای كودكان مظلوم فلسطینی

عكسهای بی حجاب گلشیفته‌ فراهانی - نیویورك

عکس های گلشیفته فراهانی در هالیوود فیلم مجموعه دروغ ها

ملکه زیبایی جهان در سال 2008

کارت عروسی سنتی دختر شریفی نیا

عکس های عجیب و غریب در دنیای عکس !!

عکس جالبی از مهناز افشار

عکسی با مزه از لاله اسکندری

جدیدترین عکس زهرا امیر ابراهیمی

مدل کفش شیک مردانه

جدیدترین عكسهای مهناز افشار

گلچینی از بهترین های اینترنت

آلبوم جذابترین زنان دنیا در سال 2008

جدیدترین خبرهای داغ داغ داغ !

دانلود نرم افزارهای جدید موبایل

دانلود جدید ترین آلبوم های و آهنگ ها

اگر عاشق هسنید یا می خواهید عاشق شوید !

بیش از ۲۹۰ مقاله روانشناسی برگزیده و خواندنی

کارت پستال های زیبا و عاشقانه

عکس های دیدنی از بازیگران ایرانی

دنیای جک و اس ام اس

عکسهای متحرک الیزابت امینی

گالری هزار عکس

عكس همسر مستر بین - طنز

تصاویر دختران شایسته روسیه

عكسهای روز 9 اكتبر 17 مهر ماه

تصاویر پشت صحنه سریال اغما

تقویم ۸۶ هری پاتر

دانلود جدید ترین آلبوم ها و ترانه ها

گالری عکس های دزفول

آلبوم عكس دكتر علی شریعتی

عکس های فیلم مدار صفر درجه

هر چی علاقه داری اینجا پدا می شه !

عکس های نیکی کریمی در جشنوراه کن

رمان زیبای نیمه پنهان زندگی

سریال جواهری در قصر به همراه پشت صحنه

عکسهای جشن تولد آقای خاتمی

آرشیو لینكدونی  

:: مدیران بلاگ::
:: آمار ::
:: آمار ::
کل بازدید:
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

 

:: محصولات برتر ::
:: فروشگاه شیرازیا ::

:: آرشیو ماهانه ::
:: نظرسنجی ::
از کدام یک از بخش های زیر در وب سایت شیرازیا بیشتر لذت می برید؟





:: پیشنهاد ما ::

 

 

 

 

 

 

 

  

 

جستجو ::
google - گوگل 

واژه مورد جستجو:

 

در گوگل در لنز

:: کلیپ های فلش ::
پست2498
داستان شوخی کوچولو - قسمت دوم
نوشته : ناهید | درتاریخ : دوشنبه 28 دی 1388 | موضوع : داستان ، 
پست2497
داستان شوخی كوچولو - قسمت اول
نوشته : ناهید | درتاریخ : دوشنبه 28 دی 1388 | موضوع : داستان ، 
پست1867
بی بی خانم و شاهزاده گمنام
نوشته : ناهید | درتاریخ : سه شنبه 15 اردیبهشت 1388 | موضوع : داستان ، 
 

 

 

بی بی خانم استرآبادی، از نویسندگان روشنفکر، طنزگویی با قلمی جذاب، مدافعی برای مسائل زنان در دورانی است که هر چه بیشتر در کتاب روشنفکران و پیشروان مشروطه دنبال نام بانویی می گردیم، کمتر نامی را می یابیم. وی جزو اولین زنانی است که در روزنامه های مشروطه مقاله نوشته و با نام «بی بی» زیر مقاله را امضا کرده است.

بی بی خانم استرآبادی فرزند محمدباقرخان سرکرده سواره استرآباد بود. و چنانکه به نظر می رسد دیگر خویشان او نیز از نظامیان بودند.

چنان که گفته شده است بی بی خانم در جوانی ازدواج کرد و به شوهرش عشق می ورزید، اما ای کاش به او عشق نمی ورزید، شاید به همین دلیل بود که شوهرش که تحمل زنی اهل فکر و دانش و شعور را نداشت، با دختر خدمتکاری ازدواج کرد.


 
::بی بی خانم و شاهزاده گمنام::

 


پست1723
داستان سراب عشق اینترنتی
نوشته : ناهید | درتاریخ : دوشنبه 31 فروردین 1388 | موضوع : داستان ، 
پست1684
داستان زیبا و غم انگیز امتحان عشق
نوشته : ناهید | درتاریخ : چهارشنبه 26 فروردین 1388 | موضوع : داستان ، 
پست1080
شیطان - قسمت دوم (پایان)
نوشته : ناهید | درتاریخ : یکشنبه 15 دی 1387 | موضوع : داستان ، 
 

 

 

«در اولین ساعت آغاز زمان ، انسان در برابر خورشید ایستاد و دست هایش را دراز كرد و برای اولین بار فریاد زد.» « پشت آسمان ، خدایی خیرخواه و مهربان و بزرگ وجود دارد.» « انسان رو به قرص بزرگ روشن كرد و سایه اش را روی زمین دید و فریاد زد.» « در اعماق زمین ، اهریمن تاریكی وجود دارد كه از شرارت خوشش می آید.» « بعد انسان به غارش رفت و به خود گفت: من بین دو نیروی قهار قرار دارم ، باید به یكی از آن ها پناه ببرم و با آن یكی بجنگم » قرن ها گذشت و انسان بین دو قدرت گرفتار بود، قدرتی كه آن را ستایش می دانست ، چون او را به وجد می آورد، و قدرتی كه آن را نفرین می كرد، چون او را می ترساند. اما هیچوقت معنای ستایش و نفرین را نفهمید؛ فقط بین دو نیرو گرفتار بود، مثل وقتی كه درخت می خواهد بین تابستان و شكفتن، و زمستان و خشكیدن انتخاب كند.


 
::شیطان - قسمت دوم (پایان)::

 


پست1077
شیطان - قسمت اول
نوشته : ناهید | درتاریخ : شنبه 14 دی 1387 | موضوع : داستان ، 
 

 

 

مردم ، پدر صمعان را در مسایل روحانی و الهی ، راهنمای خود می دانستند، چرا كه او در زمینه ی گناهان صغیره و كبیره ، صاحب نظر و بسیار مطلع بود و اسرار بهشت و دوز خ و برزخ را خوب می شناخت . مأموریت پدر صمعان در لبنان شمالی این بود كه از دهی به ده دیگر برود، موعظه كند و مردم را از بیماری روحانی گناه شفا ببخشد و آن ها را از دامِ هولناكِ شیطان نجات دهد. جناب كشیش ، همیشه با شیطان در جنگ بود. دهقان ها به این كشیش احترام می گذاشتند و به او افتخار می كردند و همیشه مشتاق آن بودند كه پند و اندرزها ی او را با طلا و نقر بخرند؛ و همیشه هنگام درو، بهترین بخش محصول خود را به او هدیه می دادند.


 
::شیطان - قسمت اول::

 


پست1073
پسری در بهار - قسمت آخر
نوشته : ناهید | درتاریخ : جمعه 13 دی 1387 | موضوع : داستان ، 
 

 

 

توى مسیر برگشت به خونه همش فكرم انحراف میزد به پرستو، اما نمیخواستم به ادامۀ ماجرام بهش فكر كنم چون هربار كه اون قسمت رو دوره میكردم چند روزى میریختم بهم. امیدوار بودم خونه شلوغ باشه که حداقل اونجا یكم از این حال و هوا در بیام اما وقتى رفتم توی خونه از سكوت عمیقش فهمیدم هیچ کس خونه نیست. با بیحالى رفتم توی اطاقم دیدم برادرم روی تخت خوابش برده كتاب درسیش هم از تخت افتاده پائین. هوا نسبتاً تاریک شده بود، چراغ اطاق رو كه روشن گذاشته بود خاموش كردمو در اطاق رو آروم بستم كه حداقل برادرام آرامشش بهم نخوره. رفتم سمت آشپزخونه بعد از یكم آب خوردن همۀ خونه رو توی تاریكى غرق كردمو خودمو ولو كردم روی مبل. قدرت گول زدن خودمو نداشتم، سیگارمو روشن كردمو همینجور كه دودشو میدادم هوا چشمامو بستم...


 
::پسری در بهار - قسمت آخر::

 


پست1069
پسری در بهار - قسمت نوزدهم
نوشته : ناهید | درتاریخ : پنجشنبه 12 دی 1387 | موضوع : داستان ، 
 

 

 

ظهر توی شركت نشسته بودمو داشتم توی کیفم دنبال مبایلم میگشتم. از بس وابستگى عاطفیم با پرستو زیاد شده بود كه مجبور شدم یه دونه موبایل قسطی بگیرم. زنگ زدم به پرستو که یکم دلمو آروم کنم. از وقتى بحث رفتنش جدى شده بود دیگه مدرسه هم نمى رفت.
من_ عزیزم نهار خوردى؟
پرستو_ از دیروز جز اون شیر موزی كه برام گرفتی هیچى نخوردم، اصلاً اشتها ندارم
غم و سردى صداش جونمو به آتیش میكشید، چشمامو بستم یکم فکر كردم كه آیا تصمیمم درسته یا نه.
من_ باشه، الان میام دم خونتون خودم میبرمت بیرون


 
::پسری در بهار - قسمت نوزدهم::

 


پست1065
پسری در بهار - قسمت هجدهم
نوشته : ناهید | درتاریخ : پنجشنبه 12 دی 1387 | موضوع : داستان ، 
 

 

 

از ساختمون که اومدم بیرون چند دقیقه ای به آسمونه شب كه بازم ستاره هاش زیر ابرا قایم شده بودن نگاه كردم، چه حال غریبى داشتم! شاید باطن خسته و شکستۀ بهناز منم تحت تأثیر قرار داده بود، شایدم چون ظرفیت ظاهر سازی و خنده كردنم پر شده بود اینجورى شده بودم، در كل با احساسى غمى كه داشتم خیلی آروم راه افتادم سمت خونه. توی مسیر، نزدیکای خونه چشمم به پارکی افتاد كه هر وقت حالم گرفته بود خودمو توش گم میکردم. راهمو کج کردم سمت پارک. مثل همیشه خلوته خلوت بود، بعد از کمی راه رفتن بالاخره روی تاپ مخصوص خودم نشستمو همینجور كه از سیگار کام میگرفتم خیلى آروم تاپ میخوردم


 
::پسری در بهار - قسمت هجدهم::

 


 

صفحات دیگر  

1 2 3 4